
«الآن كه وقتشوخى و خنده نيست!»
حبيب بن مظاهر جوابى داد كه ازعمق ايمان او خبر مىداد; گفت: «براى خوشحالى چه موقعيتى بهتر از حالا؟! به خدا سوگند! چيزى نمانده كه اين طغيانگران با شمشيرهايشان بر ما بتازند و ما به حورالعين بهشتبرسيم.» (30/

بخندید آری بعد از مرگ هم بخندید
به حق شمازنه اید وما را این دنیا برد

به ما بیچارگان زان سو نخندید

"دانشجو بابایی ساعت ۲ بعد از نیمه شب می دود تا شیطان را از خود دور کند"
رفتم سراغش و گفتم :"عباس قضیه چیه؟".
گفت :"چند شب پیش بد خواب شدم رفتم میدون چمن تا کمی بدوم.
کلنل "باکستر" و زنش منو دیدن.از شب نشینی بر می گشتن.
کلنل پرسید : این وقت شب برای چی میدوی؟
گفتم : دارم ورزش میکنم.
گفت : راستش را نمی گی؟
گفتم : محیط این جا برای من وسوسه انگیزه.شیطون بدجوری اذیتم میکنه تا به گناه بیفتم.
دین ما توصیه کرده که این جور موقع یا دوش آب سرد بگیرید یا بدوید.
کل قضیه همین بود."
از وبلاک پیامبر امید
در تحليل محتواى قرآن بهتر است كار را از اينجا شروع كنيم كه ببينيم قرآن خودش درباره خودش چه نظرى دارد و خود را چگونه معرفى مىكند؟ اولين نكتهاى كه قرآن درباره خود مىگويد اين است كه اين كلمات و عبارات، سخن خداست. قرآن تصريح مىكند كه پيامبر انشاء كننده قرآن نيست بلكه آنچه توسط روح القدس يا جبرئيل باذن خدا بر او القاء شده است، بيان مىكند.
توضيح ديگرى كه قرآن دربراه خود مىدهد، معرفى رسالتش است كه عبارت از هدايت ابناء بشر و راهنمايى آنها براى خروج از تاريكىها بسوى نور است.
كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور... (1) (سوره ابراهيم آيه 1)
بدون شك يكى از مصاديق اين ظلمات، جهالتها و نادانىهاست و قرآن بشر را از اين ظلمات به روشنائى علم مىبرد. اما اگر ظلمتها تنها در نادانىها خلاصه مىشد، فلاسفه هم مىتوانستند اين مهم را بانجام برسانند، لكن ظلمتهاى ديگر وجود دارد بمراتب خطرناكتر از ظلمتها منفعتپرستى و خودخواهى و هوىپرستى و ...
است كه ظلمهايى فردى و اخلاقى بحساب مىآيد و نيز ظلمتهاى اجتاعى نظير ستم و تبعيض و ... در عربى واژه ظلم كه معادل فارسى آن همان ستم است، از ماده ظلمت اخذ شده كه نشان دهنده نوعى تاريكى اجتماعى و معنوى است. مبارزه با اين ظلمتها بر عهده قرآن و ساير كتابهاى آسمانى است. قرآن خطاب به موسى بن عمران مىگويد:
... ان اخرج قومك من الظلمات الى النور... (2) (سوره ابراهيم آيه 5)اين تاريكى، همان تاريكى ستم فرعون و فرعونيان است و نور، نور آزادى و عدالت.
نكتهاى كه اهل تفسير به آن توجه كردهاند اين است كه قرآن همواره ظلمات را جمع مىآورد و همراه با «الف» و «لام» كه افاده استغراق مىكند و شامل همه تاريكيها مىشود حال آنكه نور را مفرد ذكر مىكند و شامل همه تاريكيها مىشود حال آنكه نور را مفرد ذكر مىكند و معناى آن ايناست كه راه راستيكى بيشتر نيستحال آنكه مسير انحراف و گمراهى، متعدد است. (3) به همين ترتيب قرآن هدف خود را مشخص مىكند: پاره كردن زنجيرهاى جهل و گمراهى و ستم و تباهى اخلاقى و اجتماعى و در يك كلمه نابود كردن ظلمتها و هدايت بسمت عدالت و خير و رشنائى و نور.
مرتضی مطهری
لحظه لحظه خامم
وترنم هایت که به دل میآید
ومرا می شکند
به کجا میبریم
که نگاهم خامست
وتو سیمانی و من قاصدکم
من زتو میترسم
تو مرا دریابم
نگار من تویی دیگر کسی نیست
در این دنیا ودنیا های دیگر
و اندر این قفس کس یار من نیست
به جز آن برق مانوس نگاهت
خطبه صد و شصت و هفتم
[ 1 ] 2 ، 3 إنّ اللّه سبحانه أنزل كتابا هاديا بيّن فيه الخير و الشّرّ فخذوا نهج الخير تهتدوا و اصدفوا عن سمت الشّرّ تقصدوا ( خداوند متعال كتاب راهنما ( قرآن ) را فرستاد و خير و شر را در آن تبيين فرمود . مسير خير را پيش بگيريد تا هدايت شويد و از سمت شر اعراض كنيد و راه صواب و معتدل را پيش بگيريد ) .
تعريف اختصارى درباره بهرهورى
بديهى است كه اصطلاح « بهرهورى » در اطلاعات عمومى يك اصطلاح شايع و داراى محتواى نسبتا واضحى است كه داراى انواع و مصاديق فراوانى است . با حذف مناقشات لفظى كه معمولا پيرامون اين نوع پديدههاى حياتى بشر وجود دارد ، مىتوان جامع مشترك آن انواع و مصاديق را چنين بيان نمود :
« بهرهورى عبارتست از به فعليت رساندن مفيديت يك موضوع اعم از انسانى و غير انسانى براى رفع نيازهاى اصلى و فرعى و مادى و معنوى زندگى » . پيش از ورود به تحقيق در اركان اساسى بهرهورى ، بار ديگر پيشنهاد مىكنيم مطالعهكنندگان ارجمند به مطلبى كه تحت عنوان « انسان با عظمتترين مخلوق خداوندى ، داراى با عظمتترين مسئوليت » است مراجعه فرمايند .

شهدا همیشه شرمنده شما بودیم حلال کنید این بی هارا
ساقيا اشك دلي پر ز غريبانه گرفت
دولتِ درد بدان دعوت مادامه گرفت
رويت اشك چنان درسخن وهوش نوشت
وز دلم دود و از آن اين مه پروانه گرفت
شمع شب وصل تورا از سفر دوري جست
آشنا فرصت از اين رخصت جانانه گرفت
جز يكي هر كه بود مست به فرياد افتاد
آتش از بهرِ يكي رونق سالانه گرفت
ثروتِ فقر و دل سنگ و سحر را ديدي
زِني و ناي قدر جاي در اين خانه گرفت
به قشنگي پر و بال چو طاووس مناز
كه تني بود كه شيطان سرِ مارانه گرفت
بويِ عشقت تو كريمانه به من ارزاني دار
كه وضو اشك شد و غسلِ عبيرانه گرفت
راهي اي مشت به دامانِ سخنران ِ زمان
از چه دامان تو را نكبت اين لانه گرفت

كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توٿيق سلطنت را به من مي دهد
دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .
من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توٿيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرٿت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرٿ نمايد
من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .
من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،
و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرٿ برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .
من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك ٿرد از خانواده يا طايٿه اي مرتكب تقصير ميشود ، ٿقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران
من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بٿروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلٿ هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از ٿروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان براٿتد .
و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرٿته ام ، موٿق گرداند .
سرخوش زسبوي غم پنهاني خويشم
چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم
در بزم وصال تو نگويم زكم و بيش
چون آينه خو كرده به حيراني خويشم
لب باز نكردم به خروشي و فغاني
من محرم راز دل طوفاني خويشم
يك چند پشيمان شدم از رندي و مستي
عمريست پشيمان زپشيماني خويشم
از شوق شكرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان زگران جاني خويشم
بشكستهتر ازخويش نديدم به همه عمر
افسرده دل از خويشم و زنداني خويشم
هر چند امين، بسته دنيا نيم اما
دلبسته ياران خراساني خويشم



